نوشتن یا ننوشتن
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
 
نویسنده: قاسم شیری - پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٥

سلام

چند وقتی هست به سرم زده در اين وبلاگ را تخته کنم و خيال خودم رو راحت کنم. ماه به ماه هم نمی تونم به روز کنم. دوست داشتم قلم روانتری داشتم و بيشتر می نوشتم. شروع که کردم فکر می کردم هر دو هفته يک پست ميتونم بذارم. بعد ديدم نمی تونم. افسانه دارآباد که زاده شد خوشحال شدم. طرح خوبی بود و جای کار زياد داشت.  نتونستم ادامه بدم، نمی دونم چرا. البته تنبلی شديد و ذغال خوب بی تاثير نبود. می تونم بگم سرم شلوغ بود. شايد بهتر بود شعر و ادبيات موضوع حاشيه ای اين وبلاگ  باشه. اينجوری دستم بازتر بود و می تونستم از هر دری بنويسم. شايدم از اين به بعد استراتژيم!!! رو تو اين وبلاگ عوض کردم. تا ببينم چی می شه...

 

يک شعری دارم برای مهاجرت می نويسم هنوز کامل نشده. بند اولش رو فعلا می ذارم اينجا...

 

 

ساعت درست چارده و بيست و چند بود

اينجا دقيقه ها همه مثل هم اند...بود ـ

تا اين که تخته ای به دری خورد و کوه يخ

که قرن ها به قاره اش تخته بند بود

دل کند و روی آب شناور شد و... هنوز

دل تنگ ريشه ای که نمی کند و کند بود

ترسی نداشت، آب شدن بعد يخ زدن

در سرزمين مادری اش يک روند بود

از باد می شنيد، نه! می خواست بشنود

     بختت بلند باد که گامت بلند بود

 

       

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :