نوشتن یا ننوشتن
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
 
نویسنده: قاسم شیری - چهارشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸۳

و خدا خواست که کاری بکند کارستان

آب را نازل کرد

سبزه را رويانيد

باد را فرمان داد

تا گلستان را

بارور گرداند

کوه را بر پا کرد

که نگه دار زمين باشد

هست کرد از نيست

آنچه را بايد شايد

و به زيبايی اين خاک فزايد

 

و خدا خواست که کاری بکند کارستان

کهکشان را ساخت

و در آن راه انداخت سيلی از اختر را

و زمين هايی

که در آنها هم شايد

زندگی جاری باشد

چه کسی می داند؟

 

و خدا خواست که کاری بکند کارستان

آسمان را به هم آورد

هفت بار

کار پايان يافت 

زندگی جاری شد

آفرينش

در گردش پرگار افتاد

گردش از هست به نيست

وز نيست به هست

همه سر خوش بودند

و به خوبی

 فرمان می بردند

کار آيا کارستان بود؟

پرسشی سنگين بود

که در انديشه هستی پيچيد

چيزکی کم داشت اين کارگه نو بنياد

گرچه زيبا بود اما

گردشی بود ملال آور

 

و خدا خواست که کاری بکند کارستان

اينچنين بود که آدم را ساخت

تا در اين هستی فرمانبردار

سرکش باشد

تا به هر وسوسه ای

دست در گردش پرگار برد

تا خدا را حتی

انکار کند

 

کار اينبار آری

کارستان بود

زمستان ۱۳۸۳

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :