طبع من<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مدتی است شعر تازه ای نگفته ای

حرف نو نداشتی؟

یا نه

واژه ای نبود در خور شکفتنت؟

 

طبع من 

مدتی است

بی صدا

گوشه ای نشسته ای

خشم ذره ذره می خورد تو را

کارد می زنند و خون نمی جهد

از دلت

این چه حالت است؟

این فقط تو نیستی

زندگی

گرده از

دوش زندگان کشیده است

 

سالهای سال

از تولد زمین گذشته است

پیر مرد ژنده پوش

این مدار ساده را

بارها

گشته است و گشته است

لافها شنیده است

از زبان مردمی که رفته اند

نیستند

 تا حقارت صدای خویش را

در طنین گامهای سنگی زمان

بشنوند

 

طبع من

بشکن این سکوت خشم را

واژه های کهنه را به هم بریز

زندگی باز هم سرودنی است

گر چه

هیچ کس نخواندش

زندگی باز هم سرودنی است

 

پاييز۱۳۸۰

/ 4 نظر / 6 بازدید
هيربد

سلام. شعر زيبايی بود. نمی دونم شايد زندگی سرودنی باشه! خوشحال می شم به منم سر بزنی.

neyestani

سلام قاسم ، امید است شکفتن دوباره ات در قاب مجازی زندگی ، غبار از دل ربايد.

zartosht

عالی بود قاسم جون.اين شعر آخريو می گم.دمت گرم.بابا کارت درسته.دست مارو هم بگير.

سعداله

عالی بود دمت گرم