ميزهای گران بر آن هستند

که بگويند چيز دان هستند

دستشان چند بار رو شده است

باز هم پای حرفشان هستند

دانش هست و نيست را دارند

صاحب ملک و لامکان هستند

می خراشند آسمان را برج-

-ها که با ميز مهربان هستند

اين خدايان شيشه ای که به سنگ

باج دادند و در امان هستند

عينک آفتابی اند که روز

حافظ ميزهايمان هستند

 

خوب شد دست کم در اين بازار

نيمکت ها برايمان هستند

پيش از اين ميز درسمان دادند

پس از آن نيز يارمان هستند

آسمان ريسمان نمی بافند

هرچه رو می کنند آن هستند

بارها ديده اند آدم ها 

همه نادان و ناتوان هستند

غمشان نيست زخمی عمری

يادگاری اين و آن هستند

سايه تا می رسد پذيرای

خسته ای پير يا جوان هستند

بهار ۱۳۸۴

 

/ 38 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

شعر قشنگی بود به منم سر بزنید به روزم....

پوریا سوری

سلام ... هر دو وبلاگ دشواری و زمستان است به روز است ... منتظرم یا حق http://doshvari.persianblog.ir

علي مهرابي

ساکتی عمو!!

fgr

سلام/کجايی؟ خسته شدی/نظرت رو در مورد تغيير نام وبلاگم از باغ ..... به ؛شب نوشت : ميخواهم اگر موافق بوذی نام من رو در ليمکت تغيير بده /خدد

متين

سلام / از اين کار لذت برديم / موفق باشيد

خميازه هاي پشت گوشي

سلام مهربان .ازاينکه مدتی نبودم خيلی خيلی ببخشيد .شعرخوبی بود .ما هم به روزکرديم ...لطف شما شامل حال ما بشود

سید مهدی موسوی

با کتاب تازه ام در نمایشگاه کتاب ، ابتدای سالن 10 و11 انتشارات سخن گستر منتظرتان هستیم... برای دریافت آخرین اطلاعات مربوط به کتاب به وبلاگ و بعدالتحریرهای تازه آن می توانید رجوع کنید... منتظریم!

خورشيد خانومي

راستی چرا ما انسانها چشممون در قبال زيبايی عادت ميکنه و ديگه اونا رو نميبينيم و ازش لذت نميبريم .......منم طلوع کردم بيا